روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور

خرید بک لینک
در باغی چشمهایبود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنهای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه میکرد. ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. آب در نظرش شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت میبرد که تند تند خشتها را میکند و در آب میافکند. آب فریاد زد: های، چرا خشت میزنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایدهای روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور...

ما را در سایت روستای حاجی آباد زبرخان نیشابور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 218 تاريخ: شنبه 15 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:14

صفحه بندی